خرید بک لینک

درباره سایت

 '   ss

امکانات وب

اینروزا مودم شبیه این عکس سلطانه . کلافه ، بی حوصله ، منتظر .

~دانشگاه تا اینجا چیز جالبی واسم نبوده . رشتمو دوست دارمااا ، ولی ارتباط گرفتن با دیگران و درس های فلسفی واسم خیلی سخته . با آدما ی با معرفتی هم کلاسیم و واقعا سخت ارتباط گرفتن باهاشون ربطی بهشون نداره . بیشتر مشکل منه .

~خیلی وقته جاناتانو ندیدم :( سلطانو یه ماه پیش دیدم و مثل همیشه یه گوشه منتظر شهین خانوم بود ولی جاناتان .... نمی دونم کجاست :( امیدوارم بچم حالش خوب باشه T-T

~با اینکه صبحا همیشه غر میزنم که یکی منو با ماشین ببره برسونه دانشگاه ، نمی خوام با اتوبوس برم . ولی باید اعتراف کنم آدمای تو اتوبوسو دوست دارم :">

~جدیدا فهمیدم یکی از بچه های کلاسمون تو بیان وب داره . اول آیدی تلگرامش به نظرم آشنا اومد بعد یادم اومد دوستِ بلاگری که من دنبالش میکردم ، یه همچین اسم مستعاری داشت .

واسه مطمئن شدن رفتم وبشو نگاه کردم و تو یکی از آخرین پستاش که درباره رشته و رتبش نوشته بود ، مطمئن شدم که این همونه .

ولی از اون موقع به بعد دیگه به وبش سر نزدم و پست دیگه ایشو نخوندم . قصدم ندارم دیگه برم تو وبش مگر اینکه یه روز به خودش بگم و ازش اجازه بگیرم . فعلا که فقط از رو اکانت تلگرامش میشناسمش و نمی دونم تو واقعیت کیه

برچسب: نویسنده: النا کاشانی تاريخ: شنبه 10 دی 1401 ساعت: 14:45

صفحه بندی